
اون بالا بالا بالا ها خوش میگذره
راستی می خوام برات از این طرف بگم یعنی روی زمین هوا بارونی مثل هوای چشمای من تو لحظه ی رفتن تو.بارون که می باره دلم رات بیشتر تنگ میشه یه چیزی که می خوام بهت بگم اینه که این جا کسی دل هیچکی جز دل خون شده ی من واسه تو تنگ نمی شه
توی شهر مردم همه رز قرمز جز من که دارم این جا واست رزهای مشکی میارم.راستی نازنینم نگفتی تو چه رزی دوست داری؟رز زرد،رز قرمز ،رز مشکی،یا شایدم رز آبی ولی تا اونجایی که من یادمه مثل خودم گل یاس رو به همه گل های دیگه ترجیح میدی
امروز که داشتم نماز میخوندم داشت بارون می آمد وقتی خواستم دعا کنم گفتم خدایا یا صبر ایوب بهم بده یا این که منم میام اون بالا چون دیگه طاقت ندارم دلم دیگه چیزی رو دوست نداره و هوای هیچ کس و هیچ چیزی رو جز تو نمی کنه

عشق یعنی......
عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون